Tuesday, February 26, 2013

90

 برام نوشت " یه قصه ی بی غصه

میخواستم براش بنویسم که از بچگی همیشه  غصه و قصه رو اشتباه مینوشتم برای همین همیشه معنیش برام یکی بود . برا همین هیچوقت فرقش و نفهمیدم .. اما انگار ایندفعه همه جزیات این دو تا کلمه که وقتی کنار هم قرار میگیرن و حس میکنم . قصه ی بی غصه ...پس چرا غصه ی ما انقدر غصه داشته و داره ؟
  

Saturday, February 16, 2013

89

من دلم برای نوشتن تنگ شده 
نوشتن فارسی به صورت روتین تو یه آلونک
همیه این فکرها از اون شبی شروع شد که من خونه امیر بودم و تو اوج مستی و حال خراب شروع کردم همه بلاگ قبلیم و براش خوندن ... شاید سه سالی میشد که نوشته های بلاگم و نخوندم . یهو پرت شدم یه جای خیلی دوری که یادم رفته بود وجود خارجی داره ... 
دلم تنگ شد 
دلم گرفت 
از اینکه یه روزایی انقدر احساس آرامش میکردم با نوشتن ...
 از یه جایی به بعد دیگه ننوشتم .. یا بیشتر نوشته هام متن های کوتاه انگلیسی بود ... شاید چون فکر کردم زندگی حتی ارزش ثبت کردنم نداره ... یا شاید خسته از توضیح دادن زندگی سگیم داشتم 
هنوزم همین عقیده رو دارم اما تفاوتش ایندفعه اینه که من با خوندن حماقتهام و لحظه های ساده  هم خوشحال میشم... یکی دیگه  از معظیت های بزرگ شدن ....




Thursday, February 14, 2013

88

tonight ,

today ,

us ,

amazing

Friday, January 4, 2013

87

so i turned twenty three faster than i thought
yet
slower than drowning

ps: uncomfortable in my new age ...

Friday, December 28, 2012

85

my heart is about to stop
and i dont want to cry
i have the worse feeling about tonight
today
kensing
everything
was weird today
i have the same feeling that i had during beecroft trip on shrums ,
same feeling of emptiness of life
i feel super emotional and empty about every damn point in my life .
today was a strange day after a long time
so much happened in one day and im not used to .
today was the day i met florencia after 5 months
saw samira for the first time
saw setareh after a year
saw saba for the first time
and
saw how fucked up my love life is .

Wednesday, December 26, 2012

84

زن توی سرم نشسته یه گوشه با یه لباس گشاد و پشت سر هم سیگار دود میکنه
همینطو هم خیره شده به من

Saturday, December 22, 2012

83

boardsofcanada days and [ me ] being the way i hate
i desolate myself by unnecessary events that happen one after another and stop me from having what pleasures me the most .

there is something that stops me and i'll find that god damn thing and destroy it .